پسربا ناراحتی وارد خانه شد، مادر ازش پرسید چی شده پسرم، چرا انقدر  ناراحت و مضطرب هستی، پسر با عصبانیت گفت: من چطور بین دوست هام سرم رو بالا بگیرم، همشون #بیمه_زندگی دارن، اما من چی؟ امروز درس بیمه زندگی داشتیم، آقا معلم بعد از صحبت درباره اهمیت بیمه زندگی و توضیح درباره مزیتهای و نقش تاثیرگذار ش تو سرنوشت ما بچه ها، سوال پرسید: حالا چه کسی از شما هنوز بیمه زندگی نداره، مامان من تنها کسی بودم که بین دوستام دستم رو بالا بردم، نمیدونی دوستام با چه تعجبی به من نگاه می کردن و من داشتم از خجالت آب میشدم. مامان چرا بابا تا حالا برای من بیمه زندگی تهیه نکرده، مگه آینده و سرنوشت من برای شما مهم نیست، همین امروز از بابا بخواه برای من بیمه زندگی تهیه کنه، آخه من دوست ندارم، سرنوشت نا معلومی داشته باشم. و از همه دوستام تو زندگی عقب بمونم، آخه بیمه زندگی خیلی می تونه تو رسیدن من به خوشبختی مفید باشه، آقا معلم توصیه کرد حتما از شما و بابا بخوام زودتر این کار رو برای من انجام بدین