من شخص اول زندگی ام هستم و تمام روزهای جوانی ام را پشت فرمان و کلاج و ترمز ، دنده زده ام .

  به هر عابری که رسیدم چراغ دادم و بوق زدم تا شاید مسافر شود و روزی ده امروزم ، اگر چه میدانستم فقط خداست که رزاق است و روزی ده، و اوست که نان میدهد ، ولی خودش گفت که از تو حرکت و از من برکت ، هر  روز صبح ، به امید خدا حرکت ب سفر ِ پر پیچ و خم دنیا ، دنده می اندازم و فرمان و فرمانبرداری از دستورات او را با فرمان خودروی خود هدایت میکنم ، اولین مسافرم را سوار کردم و به امید سه نفر دیگر کلاج و ترمز میزدم و دنبال مسافر های دیگری بودم ، ضلع گرمای تیرماه است و بنزین کفاف روشن کردن کولر را نمیدهد، وقتی کولر را روشن می کنم سوختم دو برابر مصرف می شود و دخلم به خرجم نمی ارزد و تمام عرقهای نشسته بر پیشانی ام را با سر آستین دستهای خالی ام خشک می کنم و باز هم در ترافیک سنگین شهر دنبال مسافری می گردم  تا او را به سر مقصد مقصود برسانم ، باشد که خداوند مرا یاری کند و روزی ام را برکت دهد . تا من و امثال من دست خالی به آغوش خانواده بر نگردیم. مسافر کرایه اش را داد و گفتم الهی به امید تو ،خدا بده برکت.

رانندگان تاکسی بخوانند

رانندگان تاکسی

مسافر بعدی پیدا شد ترمز زدم سوار شد و او هم کرایه اش را داد . همچنان که غرق در افکارم دنبال مسافر می گشتم،  عابری دیوانه از جلوی ماشینم بسرعت فرار می کرد. نمیدانم چه شد و چگونه شد که نتوانستم محار کنم و با سرعت تمام پرت شد  به آنور خیابان ...ولی من همه ی حواسم جمع رانندگی ام بود ، چه میدانستم اینگونه میشود خدایا من که هنوز دخل امروزم را پر نکردم چ بر سرم آمد.  دستانم می لرزید و پشت فرمان خشکم زد .انگار که خواب بودم و پاهایم را یارای ایستادن نبود جمعیت پر شدند و زمانی بخودم آمدم که دیگر خیلی دیر شده بود جانش را گرفته بودم .جان بیجان عابری روان پریش . مگر میشد که باور کنم ، حالا من یک قاتل مایوسم که نمیدانم چگونه جواب ولی دم را بدهم . آنقدر شبها را تا صبح بیدار بودم و با ستاره ها درد و دل میکردم و غم سنگین قتل را با خودم تداعی میکردم تا اینکه ولی دم راضی شدند به همان دیه ی یک مرد مسلمان و من هم در دادگاه عدل الهی مورد بخشش و عفو قتل غیر عمد قرار گرفتم و تمام خسارتها از جیب نجیب بیمه متقبل شد و دیه ی یک مرد مسلمان که ۴۴۰۰ میلیون تومان ناقابل بود که اگر من بیمه نداشتم ویرانی ام تضمینی بود ، بلطف بیمه بعنوان غرامت جانی به ولی دم داده شد و من امروز خدا را شاکرم و بسیار خرسند که در زیر سایه ی حق از چتر حمایتی بیمه برخوردارم و بیمه مرا از بیم هر حادثه ی جانی و مالی دور میسازد و مرا از پوششهای خود بهره مند ...

ای بیمه خانه ات آباد بیا

نویسنده : سرکارخانم شهواری نماینده بیمه آسیا 

صفحه اینستاگرامی خانم شهواری 

اینستاگرام